سکوت معنادار پکن در سایه تهدید ترامپ؛ آیا چین در روز بحران کنار ایران میایستد؟

در حالی که لحن دونالد ترامپ بار دیگر احتمال درگیری نظامی را پررنگ کرده، چین ترجیح داده واکنشی آرام و حسابشده داشته باشد. پرسش اصلی اینجاست که در صورت تشدید بحران، آیا پکن حاضر است نقش حامی تهران را ایفا کند؟ پاسخ، دستکم از نگاه تحلیلگران، چندان سرراست نیست؛ چراکه پای منافع راهبردی چین در میان است.
والاستریتژورنال در گزارشی تازه به بررسی رویکرد محتاطانه چین در قبال تنشهای پیرامون ایران پرداخته و نقطه آغاز این تحلیل را نه در تهدیدهای واشنگتن بلکه در سکوت معنادار پکن میداند. به باور این روزنامه، این سکوت تصادفی نیست بلکه بخشی از الگوی رفتاری چین در مواجهه با بحرانهای پرریسک است.
به نوشته والاستریتژورنال هر زمان که مواضع آمریکا تندتر میشود، چین معمولاً زبان ملایمتری در پیش میگیرد این رفتار نه از سر بیتفاوتی بلکه ناشی از عدم توازن در روابط تهران و پکن است؛ رابطهای که در آن ایران برای چین اهمیت دارد اما نقشی حیاتی ایفا نمیکند در حالی که چین برای ایران یک شریک تعیینکننده محسوب میشود.
این عدم تقارن از نگاه پکن ریشه در نوع نگاه به تهران دارد. چین، ایران را نه یک متحد راهبردی به معنای کلاسیک بلکه بخشی از معادله مدیریت ریسک منطقهای میبیند حفظ ثبات خاورمیانه، اطمینان از جریان انرژی و جلوگیری از تحولات غیرقابل پیشبینی سیاسی سه محور اصلی محاسبات چین را تشکیل میدهند؛ محاسباتی که بیش از هر چیز رنگ و بوی عملگرایی دارند.
رفتار دیپلماتیک چین نیز مؤید همین رویکرد است. اگرچه روابط دو کشور در سال ۱۳۹۴ و همزمان با سفر شی جینپینگ به تهران به سطح «مشارکت راهبردی جامع» ارتقا یافت اما از آن زمان تاکنون رئیسجمهور چین بار دیگر به ایران سفر نکرده است. والاستریتژورنال این فاصله را نشانهای از جایگاه محدود ایران در اولویتهای سیاست خارجی پکن ارزیابی میکند.
در بهمن ۱۴۰۱ آخرین سفر یک رئیس دولت ایران به چین انجام شد دیداری که در آن دو طرف بر مخالفت با مداخله خارجی تأکید داشتند با این حال این ملاقات نیز در شرایطی برگزار شد که تحریمهای آمریکا علیه ایران ادامه داشت و روابط واشنگتن و پکن در یکی از پرتنشترین مقاطع خود قرار گرفته بود.
از منظر اقتصادی چین و ایران بیش از هر چیز با زبان انرژی با یکدیگر گفتوگو میکنند اما این زبان نیز محدودیتهای مشخصی دارد. صادرات نفت ارزان ایران به چین به تقویت امنیت انرژی پکن کمک میکند و در عین حال، تنش مداوم تهران و واشنگتن بخشی از تمرکز آمریکا را از شرق آسیا دور نگه میدارد. با این حال، این منافع لزوماً به معنای تعهد بلندمدت و پرهزینه نیست.
امضای توافق ۲۵ ساله در سال ۱۳۹۹ نقطه اوج این همکاری تلقی میشد اما به نوشته والاستریتژورنال، اجرای کند تعهدات و فاصله میان وعدهها و واقعیت بهتدریج به منبع نارضایتی در تهران تبدیل شده و بخش قابل توجهی از پروژهها در حد توافقات روی کاغذ باقی ماندهاند.
نگاهی به آمار تجارت دوجانبه نیز این عدم توازن را روشنتر میکند. در سال ۲۰۲۵، بیش از ۸۰ درصد نفت صادراتی ایران راهی چین شد، در حالی که سهم نفت ایران از واردات دریایی چین حدود ۱۳ درصد بود نکته مهم آن است که بخش عمده این نفت توسط پالایشگاههای مستقل موسوم به «تیپات» خریداری میشود؛ واحدهایی که حاشیه سود اندکی دارند و جایگاه راهبردی در سیاست انرژی چین ندارند.
در حوزه امنیتی نیز اگرچه همکاریهایی میان دو کشور وجود دارد، اما این همکاریها هرگز به سطح تضمین امنیتی نرسیده است. چین همزمان روابط خود را با کشورهای عربی خلیج فارس، اسرائیل و حتی آمریکا حفظ کرده و تلاش کرده از ورود به تقابل مستقیم پرهیز کند.
این رویکرد در ژوئن ۲۰۲۵ و پس از حمله آمریکا به تأسیسات هستهای ایران آشکارتر شد زمانی که واکنش چین عمدتاً به موضعگیریهای دیپلماتیک محدود ماند و پکن خود را در نقش تسهیلگر گفت و گو و ثبات منطقهای تعریف کرد، نه حامی عملی تهران.
جمعبندی والاستریتژورنال از این وضعیت تصویر شراکتی مبتنی بر فرصتطلبی راهبردی است؛ رابطهای که تا جایی پیش میرود که هزینههایش برای چین قابل مدیریت باشد. در این چارچوب، سکوت پکن نه نشانه ضعف، بلکه بخشی از محاسبهای است که سالها سیاست چین در قبال ایران را شکل داده است.





